تبليغاتX
دنــیــایـــــی از آرزوهـــــــــا

دنــیــایـــــی از آرزوهـــــــــا

مرموز


يک نفر دلش شکسته بود
توي ايستگاه استجابت دعا
منتظر نشسته بود
منتتظر،ولي دعاي او
دير کرده بود
او خبر نداشت که دعاي کوچکش
توي چار راه آسمان
پشت يک چراغ قرمز شلوغ گير کرده بود
او نشست و باز هم نشست
روزها يکي يکي
از کنار او گذشت

*
روي هيچ چيز و هيچ جا
از دعاي او اثر نبود
هيچ کس
از مسير رفت و آمد دعاي او
با خبر نبود

*
با خودش فکر کرد
پس دعاي من کجاست؟
او چرا نمي رسد؟
شايد اين دعا
راه را اشتباه رفته است!
پس بلند شد
رفت تا به آن دعا
راه را نشان دهد
رفت تا که پيش از آمدن براي او
دست دوستي تکان دهد
رفت
پس چراغ چار راه آسمان سبز شد
رفت و با صداي رفتنش
کوچه هاي خاکي زمين
جاده هاي کهکشان
سبز شد

*
او از اين طرف، دعا از آن طرف
در ميان راه
باهم آن دو رو به رو شدند
دست توي دست هم گذاشتند
از صميم قلب گرم گفت و گو شدند
واي که چقدر حرف داشتند

*
برفها
کم کم آب مي شود
شب
ذره ذره آفتاب مي شود
و دعاي هر کسي
رفته رفته توي راه
مستجاب مي شود...


» شهریور 1388
» مرداد 1388
» تیر 1388
» خرداد 1388
» اردیبهشت 1388
» فروردین 1388
» اسفند 1387
» بهمن 1387
» دی 1387
» آذر 1387
» مرداد 1387
» خرداد 1387
» اردیبهشت 1387
» دوست.....
» پرنده..
» مرا با خودت ببر..
» تولد...
» زندگي شگفت انگيز است!
» الهی..تو خود گواهی...
» آی آدما.......
» و او هرگز شكستم را نفهميد..
» لبخند تو..
» سال نو ...

دوست..... چهارشنبه هجدهم شهریور 1388

غــم با تمــام بـــی کسی هر شب به ما ســــر میزند

ای دوســـــــتان بی وفــــا از غـــــــم بیاموزید وفـــــــا

 


پرنده.. چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388

برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ست. لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی. پرهایش را بزن... خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند ...

 


مرا با خودت ببر.. یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388

خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل این سقوط ناگذیر
آسمان بی هدف، بادهای بی طرف
ابرهای سربه راه، بیدهای سربه زیر
ای نظاره شگفت ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر ای هنوز بی نظیر
آیه آیه ات صریح سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط مثل سطری از کویر
مثل شعر ناگهان مثل گریه بی امان
مثل لحظه های وحی، اجتناب ناپذیر
ای مسافر غریب، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم با تو در همین مسیر
از کویر سوت و کور تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف پشت میله ها رها
این منم در این طرف پشت میله ها اسیر
دست خسته مرا مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویر


تولد... پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388

چه زود دیر می شود....

سلام

تولدم نزدیکه اما امسال با همه ی سالهای دیگه فرق داره..هیچ سالی به اندازه ی

امسال منتظر نبودم ...منتظر کسایی که دوستشون داشتمو دوستم داشتند..کسانی

که رفتنو کسانی که موندند...آره امسال یه بغض عجیب راه گلومو بسته..یه بغضی که

فک کنم روز تولدم بشکنه ...

خدایا امسال یاد تولد خیلیا تو ذهنم تداعی شد ..

یاد تولد عزیز از دست رفتم ..

یاد...

تو رفتیو هوای تو دلمو هوایی کرده

غم نبودن تو این منو دیوونه کرده...

چه زود رفتی از برم تو بی وفا نبودی

میدونستم  که گلی بازاینو ثابت کردی....

........

یاد کسی که اسمشو نمیذارم عشق اما عاشقانه دوسش داشتم..

یاد تو ..یاد ....

آخر گذشت...

آن زمان کهنه ی دیدار.

رفت آن ثانیه های پر هیاهو

شکست آن لحظه های زیبا

و تو ، چه زود رفتی...

 

.........

یاد همدم تنهاییامو شریک غمو شادیهام..به خودم وعده دادم که  روز تولدم مثل هر

سال  یادشه...

یاد...

ما که مي ترسيم از هجرت دوست،کاش مي دانستيم روزگاري که به هم نزديکيم چه

بهايي دارد،کاش مي دانستيم سفر يعني چه و چرا مرغ مهاجر وقت پرواز به خود مي لرزد...

..........

راسی خدا جون کسی تولد منو یادش هست؟!

 حداقل همینایی که من دوسشون دارم یادشون هست؟!

خدایا من که یادشون بودم پس  یعنی اونام یادشون مونده...

عجب روز عجیبیه امروز...نمیدونم بخندم یا گریه کنم...

نمیدونم این حسارو از خودم دور کنم یا نگهشون دارم..

دلم هوای گریه داره اما شونه ای نیست که سرمو روش بذارمو ذار برنم..

فقط یه عالمه تنهایی هست که توش گم شدم....

خدایا یعنی واقعا" تولد منه....

خدایا  میگن روزا تولد آرزوها رو برآورده میکنی ..

خدایا آرزوی من تویی...

تو نگاهی به من بکن..

 تو نظری به دل خستم بکن ...

تو دستای خستمو بگیر...

تو منو به آغوش گرمت بکش...

تو منو صدا بکن...

تو منو آروم بکن

اگه همه تنهام گذاشتن تو باهام بمون...

 

شمعای کیکو در حضور تو خاموش میکنم..

 شمع کینه..

شمع اشتباه..

شمع خامی و ناپختگی...

شمع غم..

شمع......

تو شمعهای خدایی وجود منو روشن کن و کمکم کن هیچوقت خاموش نشه..

تولدمو خودم به خودم تبریک میگم!!!

 


زندگي شگفت انگيز است! دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388


از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟ خدا جواب داد :گذشته ات را

بدون هيچ تاسفي بپذير، با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده

آماده شو. ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز . شک هايت را باور نکن و

هيچگاه به باورهايت شک نکن. زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور

زندگي کنيد مهم اين نيست که قشنگ باشي ، قشنگ اين است که مهم باشي!

حتي براي يک نفر....


الهی..تو خود گواهی... یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388

 

خداوندا همانگونه که تو از دل من آگاهی بندهایت را نیز از دلم آگاه ساز...

مگذار در اشتباه و کینه از من موجودی بسازند که در صدد دشمنی با انها بوده ام...

پروردگارا هیچ رازی بر تو پوشیده نیست اما ستارالعیوب تر از تو ندیدم ...من به لطف تو

هیچ گاه راز بر کسی فاش ننموده ام اینبار به خاطر غفلتم مرا ببخش و به بندگانت

بخشش بیاموز...

بار خدایا...همانگونه که من پی به اشتباهم بردم دیگران را هم متوجه اشتباهشان

بگردان تا مجالی هست و دیر نشده...

پروردگارا به من و همه فرصت جبران خطاهایمان را عطا بفرما قبل از اینکه شرمسار

به سویت بیاییم...

پروردگار اگر دلم زبان داشت خود به حرف می آمد که چه میخواهد بگوید اما افسوس

که زبان دل خاموش است و زبان سر کاری نمی تواند بکند  ...

پس تو عنایتی بفرما....


آی آدما....... سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388

 

آی آدمــــــــــــــــــــــا ....

             که در ساحل نشسته شاد و خندانید

                                یک نفر در آب دارد میزند فریــــــــــــــــــــــاد...........

 


و او هرگز شكستم را نفهميد.. سه شنبه یکم اردیبهشت 1388

 

 

شبي غمگين

 شبي باراني و سرد

 مرا در غربت فردا رها كرد

 دلم در حسرت ديدار او ماند

 مرا چشم انتظار كوچه ها كرد

 به من ميگفت : تنهايي غريب است !!!

 ببين با غربتش با من چه ها كرد

 تمام هستي ام بود و ندانست

 كه در قلبم چه آشوبي به پا كرد

 و او هرگز شكستم را نفهميد

  اگرچه تا ته دنيا صدا كرد....

  


لبخند تو.. دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388

 

لبخند تو خلاصه خوبیهاست

لختی بخند خنده گل زیباست

پیشانیت تنفس یک صبح است

صبحی که انتهای شب یلداست

در چشمت از حضور کبوترها

 هر لحظه مثل صحن حرم غوغاست

رنگین کمان عشق اهورایی

از پشت شیشه دل تو پیداست

فریاد تو تلاطم یک طوفان

آرامشت تلاوت یک دریاست

با ما بدون فاصله صحبت کن

 ای آن که ارتفاع تو دور از ماست

 


سال نو ... پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387

ای خدائی که هر گاه بنده  سئوال از او کند عطا خواهد کرد و هر گاه امیدی به او داشته باشد به امید ش میرساند و هر گاه بنده ای به او رو آورد مقربش می گرداند  و هر گاه نافرمانی او کند گناهش را بپو شاند و هر گاه بر او توکل کند او را به حساب خود گذارد و کفایت کند او را .

خدایا آیا کسی هست که بر تو وارد شود و د رخواست مهمانی کند ولی تو مهمان نوازی نکنی ؟

و کیست که بدرگاهت رو آورد و به او احسان نکنی ؟  آیا خوب است به نو میدی از درگاهت بر گردم ؟  چگونه امید به دیگران داشته باشم در حالیکه همه خیر و نیکی ما بد ست تو است و چطور آرزومند دیگری باشم و حال اینکه خلق و مخلوقات از تست .

آیا از تو قطع امید کنم   در صورتیکه از تو درخواست نکرده از فضلت بمن احسانها کردی یا مرا نیازمند چون خودم کنی و من به رشته لطف تو چنگ زدم ای آنکه ارادتمندان به مهرت خوشبخت گردند و آمرزش خوبان از انتقام بدبخت نشوند .

چگونه فراموش کنم ترا در حالیکه همیشه مرا در نظر داری و چگونه ا زتو غافل باشم در حالیکه تو پیوسته مراقب حالم هستی . خدایا به دامان کرمت دست دراز کرده ام و برای عطایت دامن ارزویم را باز کرده ام .پس مرا در مقام توحید ت خالص گردان و یکی از بندگان خاص خود  قرار ده ای آنکه هر بیچاره ای  به او پناه برد و هر جوینده ای به او امید وار باشد

ای بهترین امید ، و ای کریم ترین کریم .

ای کسیکه سائل را به درگاهش محروم نمی سازد و آرزومند را مایوس نمی کند  ای خدائیکه در گاهش  برای در خواست کنندگان باز است و پرده اش فراز است برا ی امید وران ا زتو  میخواهم به کرمت که بر من منت نهی تا به جائیکه روشن شود به آن چشم من و کرم فرمائی از امیدی که به تو دارم دلم را مطمئن سازی و یقینی که رنج و مصایب دنیا را بر من آسان

و از چشم بصیرتم پرده های جهل و غفلت بر اندازد  به من عطا کنی  به حق رحمت بی پایانت ای مهر بانترین مهربانان ....

آمین یا رب العالمین

امشب شب آخر سال ۱۳۸۷ هست...

ما آغاز سال جدیدمونو میریم سر مزار پسر خاله ی ناکام از دنیا رفتمون..اما برای همه آرزو دارم که سال نو پیش خانواده هاشونو در  کنار سفره های هفت سینشون  باشن و براشون آرزو دارم عاقبت بخیر بشن و عمر با عزت داشته باشن و خدا مرگ نا به هنگام برای خودشون و خانوادشون قسمت نکنه که داغ عزیز خیلی سخته جوری که کمر آدمو خم میکنه و ...

هر چی فکر میکنم نمیتونم تعداد گناهایی که کردمو بشمارم  اما اُمید به این دارم که بخشش خدا هم  اندازه نداره...

از نمازو روزه که بگذریم که اونو خدا به بزرگیش میبخشه اما امیدوارم که اگه تو سال قبل کسیو رنجوندیم  ما رو ببخشه و حلالمون کنه البته من به همه ی آدما مخصوصا" مسلمونا هم ایمان دارم چون هر چی باشه انسانها  هم مخلوق همین خدای بخشنده هستند...و باید ببخشیم تا از طرف خدا هم بخشیده بشیم...

و در آخر ...

آرزو میکنم امام زمان هر چه سریع تر ظهور کنند تا دنیامون عوض بشه..

آرزو میکنم  همه در صحت و سلامت باشند و خدا همه ی پدرا و مادرارو حفظ کنه و واسه ما بچه نگهشون داره...

سال نو مبارک..

 


باران.. دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387

 


اندکي ابر مي خواهم... تا قطره قطره اشکهايم را در آن بکارم و وقت درو، زير ضربات

شلاق گونه اش، بي رحمانه تنبيه شوم... چرا که گمان مي کردم آرامش نزديک

است! و اين در دنياي من ، گناهيست نا بخشودني...
...


کاش بدونی.. چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387

 

تنها کسی که هیچ گاه تو را فراموش نمی کند آن کسی است که هیچ گاه نپرسید

که فراموشش میکنی یا نه...

کاش بدوني نبودنت يا تا ابد نديدنت هرگز بهونه نميشه براي از ياد بردنت...


یادگاری... چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387

 

خود را ساخته ام تا بگویم آنچه را باخته ام فراموش کرده ام زندگی ام را به پای کسی

گذاشتم که دوستش می داشتم ولی او هیچوقت مرا دوست نداشت چگونه

دوستش بدارم آگاه از اینکه هرگز برایش اهمیتی ندارم به او حق میدهم شاید او هم

مانند من یکی را دوست داشته اشت... حال از خود می پرسم او را برای همیشه دوست خواهم داشت ؟

افسوس که چنین نخواهد شد ! او را فراموش کرده ام ...من زمانی به خود نگریستم

که دیگر سینه ام شکافته قلبم فسرده و روحم سپرده شده بود . باید صبر می کردم

تا زخم سینه ام با نمک خوب شود با قلبم چه کار می کردم برای گرم شدن در آفتاب

گذاشتمش اما آتش گرفت چاره ای نداشتم نیمی از خاکستر قلب سوخته ام را به

آب و نیم دیگر را به خاک سپردم و به یادم ماند که روحم روحم روح من هیچ موقع هیچ

وقت و هیچ زمانی از او جدا نشد . یادگار او سوالی است بی انتها:

 آیا صبر کنم بر او که بر من صبر نکرد.....؟

 


از دوزخ اين بهشت، رهايي ام بخش! یکشنبه یازدهم اسفند 1387

پروردگارا:

از دوزخ اين بهشت، رهايي ام بخش!

در اينجا هر درختي مرا قامت دشنامي است

و هر زمزمه اي بانگ عزايي

و هر چشم اندازي سکوت گنگ و بي حاصلي ...

 در هراس دم مي زنم 

 در بي قراري زندگي مي کنم

و بهشت تو براي من بيهودگي رنگيني است

 من در اين بهشت ،

 همچون تو در انبوه آفريده هاي رنگارنگت تنهايم.

"تو قلب بيگانه را مي شناسي ، که خود در سرزمين وجود بيگانه بودي"

"کسي را برايم بيافرين تا در او بيارامم"

 دردم ، درد "بي کسي" بود

 

« دکتر علي شريعتي»


پناهگاه ابدی .. جمعه دوم اسفند 1387

اگر تمامی خلق گرگهایی هار شوند و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد

تو مهربان جاودان آسیب ناپذیر من هستی.

ای پناهگاه ابدی تو می توانی جانشین همه ی بی پناهان شوی.

(دکتر علی شریعتی)



دوست داشتن.. سه شنبه یکم بهمن 1387

 

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود.

 دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است  ....          ( دکتر علی شریعتی)


سهم من.... سه شنبه بیست و چهارم دی 1387


این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است....

 


نگاه منتظر.... پنجشنبه دوازدهم دی 1387

بيابان در تنهايي خود غرق است...
و نگاه منتظرش بر رهگذريست...!!
كه ناداني به او جرأت داده است...
تا بر سنگفرش صبورانه قدم بگذارد...
خانه در تنهايي خود غرق است...
و حضور ره نوردي را مي نگرد...
كه گامهايش لحظه اي...
سكوت سنگيني خانه را شكسته است...!!
آسمان در تنهايي خود غرق است...
و گذار پرنده اي را مي خواهد...
كه بال افشان آغوش فروبسته او را بگشايد...
و من در تنهايي خودم غرقم و به روزي مي انديشم...
كه ديگر نباشم...!!!


عميق ترين درد زندگي... شنبه هفتم دی 1387

عميق ترين درد زندگي...
عميق ترين درد زندگي مردن نيست...
بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست...!!
عميق ترين درد زندگي مردن نيست...
بلکه به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس
زندگي است...!!
عميق ترين درد زندگي مردن نيست...
بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است که مجبوري آخرش را با جدايي به سرانجام برساني...!!!

 


تفاوت عشق و دوست داشتن ... چهارشنبه سیزدهم آذر 1387

 

 عشق يک جوشش کور است و پيوندي از سر نابينايي،

دوست داشتن پيوندي خودآگاه واز روي بصيرت روشن و زلال .

عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد وهرچه از غريزه سر زند بي ارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع مي کند وتا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج ميگيرد .

عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست،و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر ميگذارد

دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي ميکند.

 عشق طوفاني ومتلاطم است،
دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.

عشق جنون است و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني "فهميدن و انديشيدن "نيست،
دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر ميرودو فهميدن و انديشيدن را از زمين ميکند
و باخود به قله ي بلند اشراق ميبرد.

عشق زيبايي هاي دلخواه را در معشوق مي آفريند،
دوست داشتن زيبايي هاي دلخواه را در دوست مي بيند و مي يابد.

عشق يک فريب بزرگ و قوي است ، دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمي،بي انتها و مطلق.
عشق در دريا غرق شدن است،
دوست داشتن در دريا شنا کردن.

عشق بينايي را ميگيرد،
دوست داشتن بينايي ميدهد.

عشق خشن است و شديد و ناپايدار،
دوست داشتن لطيف است و نرم و پايدار.

عشق همواره با شک آلوده است،
دوست داشتن سرا پا يقين است و شک ناپذير.

ازعشق هرچه بيشتر نوشيم سيراب تر ميشويم،
از دوست داشتن هرچه بيشتر ،تشنه تر.

عشق نيرويي است در عاشق ،که او را به معشوق ميکشاند،
دوست داشتن جاذبه اي در دوست ، که دوست را به دوست مي برد.

عشق تملک معشوق است،
دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست.

عشق معشوق را مجهول و گمنام مي خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را محبوب و عزيز ميخواهد وميخواهد که همه ي دلها آنچه را او از دوست در خود دارد ،داشته باشند.

در عشق رقيب منفور است،
در دوست داشتن است که:“هواداران کويش را چو جان خويشتن دارند”
که حسد شاخصه ي عشق است


عشق معشوق را طعمه ي خويش ميبيند
و همواره در اضطراب است که ديگري از چنگش نربايد
و اگر ربود با هردو دشمني مي ورزد و معشوق نيز منفور ميگردد .

دوست داشتن ايمان است و ايمان يک روح مطلق است
يک ابديت بي مرز است ; که از جنس اين عالم نيست.

  


موقع تنهایی.. چهارشنبه دوم مرداد 1387

 

تفلد عظیمه جونمه جمعه سی و یکم خرداد 1387

عظیمه جونم الان تو خواف نازه خوف بخوافی گلم

سلام به همگی

من مریم بیدمتعجب نکنید درست آمدین

 دوستان عزیزم خدا مرگم چرا نشستین وخی وخی تفلده عظیمه هست

happy birthday

بیا بقلم عظیمه جونم

حالا دستا به بالا

دست دست

دســـــــــــــــــــــــــت دســـــــــــــــــــــــــت

گروه سرود تقدیم میکنه

کاشکی که ۱۰۰ ساله شی

نه ۱۲۰ ساله شی

نه ۱۲۰ کمه همیشه زنده باشی

بزن سوتا

بزن دست محکم

 شله شله

حالا یه چیز جالب

 

مشخصات زن متولد تیر

 

با وفا، نجيب، گاهي اوقات خسيس، در آشپزي قابل، در شبهاي مهتابي عاشق،

 در دوران مادري يك زن كم‌نظير، از انتقاد نفرت دارد،

 اگر مورد تمسخر قرار گيرد به شدت آزرده خاطر مي‌گردد و تاب تحمل طرد شدن را ندارد.

صبر و از خودگذشتگي او براي كسانيكه دوستشان دارد حد و مرزي ندارد

 

عزیزم خواستم بهت تبریک بگم این روز عزیز را زنده باشی همیشه

 


دوباره دلم هواي تو را کرد.... پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387

 

 دوباره من ويک دنيا خاطره .

 دوباره دلم تنگ است دوباره تنها شده ام.

 به اندازه غم يک گل پژ مرده.

 به اندازه يک دشت باران نخورده.

به اندازه سوز وتب.

 به اندازه اندوه يک مرغ قفسي.

 نم اشک را حس کرده دوباره صورتم.

 دوباره باران را به انتظار نشسته ام.

 دوباره درد را به مداوا نشسته ام.

 دوباره دلشوره به دل نهفته ام.

 دوباره مي خواهم به سوي تو بيايم.

دوباره دلم هواي تو را کرد....


5 وارانه چه معني دارد ؟ سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387

 

5 وارانه چه معني دارد ؟

خواهر کوچکم از من پرسيد

من به اوخنديدم

کمي آزرده و حيرت زده گفت

روي ديوار درختان ديدم

باز به او خنديدم

گفت خودم ديدم

ديروز همان  پسر همسايه 5 وارانه به مینو مي داد

باز هم خنديدم

آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسيد

بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم

هر گاه سقف کوتاه دلت با ديدن يک غم لرزيد

آن زمان مي فهمي 5 وارانه چه معني دارد...


مناجات جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387

 
 

» ¸.•*وحیـــــد •*.¸
» ¸.•*سـعیـــد•*.¸
» ¸.•*زهـــــره•*.¸
» ¸.•*پروفسور•*.¸
» ¸.•*پیمــــان •*.¸
» ¸.•*شاهسپرم•*.¸
» ¸.•*امیر(عمران)•*.¸
» قالب وبلاگ
RSS 2.0

Designed By ParsTheme